
باورم نمیشه که یک ساله دیگه هم به این زودی تموم شد انگار همین دیروز بود که سفره هفت سین ۹۰ رو انداختیم .یامه قدیما کلییییییییییییییییی انتظار میکشیدیم تا عید بشه لباس نو بپوشیم بریم عید دیدنی ولی حالا دیگه نه شور و شوقی برای پوشیدن لباس نو داریم نه میفهمیم کی سال اومد کی رفت.
دیگه کم کم باید با سال ۹۰ خداحافظی کرد همیشه وقتی قراره وارد سال جدید بشیم دلم میگیره نمیدونم چرا؟؟؟؟![]()


خلاصه سال ۹۰ هم با همه خوبی و بدیش داره میره پسر طلامونم که یک سال بزرگتر شده و فکر کنم امسال بیشتر معنی هفت سین و عید رو متوجه بشه چون داره توی درست کردن سفره به مامانش کمک میکنه یادمون هم میاره که چی برای سفره نگرفتیم مثل سمنو میگم شما از کجا میدونی سمنو برای هفت سینه میگه تو مهد بهم یاد دادن دیگهههه![]()


چند روز پیش داشت عکس عروسیمون رو میدید میگه دیگه چرا شما عروس نمیشی بابا داماد میگم خوب ما عروس داماد شدیم تموم شد دیگه ایشالا شما داماد بشی مامانی![]()
میخوای کی عروست بشه؟؟؟![]()
شما![]()
من که مامانتم یکی دیگه رو انتخاب کن یکی که هم خوشگل باشه هم مهربون باشه خوب حالا کیو انتخاب میکنی؟؟
خوب شمارو چون هم خوشگلی هم مهربون![]()


داشت کارتون میدید اومد گفت مکامان بیا دیه گو یه حرف بد زد
چی گفت ؟؟؟
من که نباید تکرارش کنم بیا خودت بزن سی دی رو عقب ببینی چی گفت![]()


هر وقت هم خیلی عصبانی میشه ژشت سر هم میگه بی ادبه بی فرامد(احتمالا قریب به یقین این بی فرامد همون بی فرهنگ خودمونه )


و اینکه چهرشنبه اخر سال رو هم یه چهارشنبه سوری کوچولو گرفتیمو یه کم کودک درونمون رو غلغلک دادیمو بچه به بغل از روی اتیش پریدیم بماند که محمدپارسا به جای یک بار ۱۰ بار با مامان و بابا و عمو از روی اتیش پرید تا حسابی سرخیه اتیش رو مال خودش کنه
محمدپارسای مامان امیدوارم همه سالها برات زیبا و سرشار از موفقیت و سلامتی باشه عزیزکم برات زیباترین ها رو ارزو میکنم عسلم.


پیشاپیش سال ۹۱ رو به همه دوستای عزیزم چه وبلاگی چه غیر وبلاگی چه روشن و چه خاموش تبریک میگم و امیدوارم سالی زیبا پیش رو داشته باشید.![]()


نوشته شده در شنبه 1390/12/27ساعت 7:2 توسط مامانی محمدپارسا |



